ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

249

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

كشته شدن عمرو بن سعد به دست مختار مختار بن ابى عبيد از كوفه نامه‌اى براى عبد الله بن زبير فرستاد و به فرستاده‌اش گفت : وقتى به مكه رسيدى و نامهء مرا به عبد الله بن زبير دادى نزد مهدى ، يعنى محمد بن على كه پسر حنفيه است برو و از سوى من به او سلام رسان و بگو ، برادرت ابو اسحاق مىگويد ، تو و اهل بيت تو را دوست دارم . وقتى فرستادهء مختار نزد محمد حنفيه رسيد و سلام مختار را به او رساند ، محمد گفت : دروغ مىگويى ، ابو اسحاق نيز دروغ مىگويد ، چگونه مرا و اهل بيت مرا دوست دارد در حالى كه او با عمرو بن سعد بر يك بالش مىنشيند . او برادر من حسين بن على را كشته است . مختار پس از شنيدن پيام محمد به ابو عمرو گفت : عده‌اى از زنان را گرد آور و به در خانهء عمرو بن سعد ببر و به آنان فرمان ده براى حسين گريه كنند . وقتى كه زنان به در خانه عمرو رسيدند و گريه كردند ، عمرو به پسرش حفص گفت : نزد امير برو و بگو ، اينان براى چه بر حسين گريه مىكنند . حفص نزد مختار آمد و درخواست پدرش را به اطلاع مختار رساند ، مختار گفت : آنان كارشان گريه كردن است . مختار فرمان داد كسى نزد عمرو بن سعد برو و سر او را از بدنش جدا كند . وقتى كه سر عمرو بن سعد را نزد مختار آوردند ، مختار فرمان داد تا فرزند عمرو ، يعنى حفص را نيز بياورند وقتى حفص آمد ، مختار به او گفت : آيا اين سر را مىشناسى ؟ حفص گفت : پس از وى زندگى ديگر ارزشى ندارد . مختار دستور داد تا سر حفص را از بدن جدا كنند . عبد الله بن زبير ، يزيد بن زياد را به عراق فرستاد ، وى در آن جا بود تا اين كه يزيد به هلاكت رسيد و خانهء خدا به آتش كشيده شد . عبد الله بن زبير ، عبد الله بن مطيع را به كوفه فرستاد ، پس از وى مختار بن ابى عبيد را فرستاد . پس از آن عبد الله بن مطيع را از كوفه عزل كرد و به مدينه فرستاد . عبيد الله بن زياد نيز به سوى مختار رفت . گويند در نزديكى كوفه ميان عبيد الله بن زياد و مختار جنگى در گرفت و عبيد الله كشته شد . كشته شدن مختار به دست مصعب برادر عبد الله بن زبير پس از كشته شدن عبيد الله بن زياد و كسانى كه با وى بودند مردم بصره رضايت دادند تا عبد الله بن حارث بر آنان امير گردد . وى نيز نزد عبد الله بن زبير رفت . گويند ، مادر عبد الله بن